|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم دوستان عزيز لطفا از لينک زير به آدرس جديد ما تشريف بياوريد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 6:21 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
0 زماني كه مرگ در فقها شايع شود ( حال يا مرگ طبيعي و يا مرگ فقه ) . 0 ا مت محمد (ص ) نمازها را ضايع كنند و از شهوات پيروي كنند . 0 امانت داري كم و خيانتها فراوان گردد . 0 مسكرات را بياشامند . 0 دشنام دادن به پدر و مادر شعارشان گردد . 0 به سبب كينه و دشمني با يكديگر نمازي در مسجد به پا دارند و از آن به عنوان خورد وخوراك استفاده شود . 0 در انجام گناهان زياده روي و در انجام كارهاي خوب كم كاري كنند . 0 بركت از سال و ماه و هفته و روز و ساعت برداشته مي شود . 0 آب و هواي در فصل باريدن باران آب و هواي تابستان باشد و باران نبارد. 0 پسر كينه پدر و مادر را بر دل گيرد . 0 اهل آن دوران چهره هاي پاكيزه و باطن هاي زشت دارند . 0 هر كس كه آنها را مشاهده كند در شگفت شود و هركه با او معامله كند به او ستم روا دارند . 0 چهره هايشان به سان آدميان و دلهايشان دلهاي شياطين است آنان از گياه سدر تلختر و از مردار گنديده تر و از سگ نجس تر و از روباه حيله گتر هستند .
ادامه دارد.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 2:12 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
ای بانوی دوعالم ! اي صدّيقه شهيده ! اي فاطمه ي مظلومه ! سلامت میکنم و جانِ حقیر نثارت نامت قرين غصّه و رنج است غصه هایي كه تاب شنیدنش نیست و رنجهایي كه قوّتي براي کشیدن نيست داغ تو سنگين است و غصه ات عجيب و غم ات بي پايان داغی که علی حیدر کرار را از پای نشاند غصه یی که کوه صبر را به لرزه آورد و غمی که دریای آرمش و اطمینان را به تلاطم واداشت اي بانوي شكسته پهلو ! کیست که از تو بداند و از تو بگوید نه از تو بلکه از رنج کوتاه اما همیشگی ات حرفي بزند ؟! از غم و غصه ی جانکاهت از وفاي يار و جفاي اغيارت ای بانوی دو عالم ! تو شب قدر هستی و قدرِ شب از توست تو و شب چه خاطراتی كه با هم ندارید و ما نیز از تو و شب شبی که علی خون از پیکرت شست تا ننگ ابدی برای بدکاران بماند شبی که خیلی زود آمد و لباس سپید وصل را بر قامت خمیده پوشانید و شبی که در دلِ خاکِ سردِ مدینه فرو خفتی و علی ماند تنهاي تنها ای بانوی شهيده ! سلام بر پدر و مادرت و بر شوهر مظلومت و بر فرزندان بي ياورت و سلام خدا و ملائکه بر روح بلند و آسمانی ات و نفرین ابدی بر آنها که آزارت دادند و حق شوهرت را غصب کردند و فرزندت را به شهادت رساندند و سلام بر مهدي ، منتقم خونت كه خواهد آمد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
الها ! بلاد خود را آباد كن و بندگانت را زنده ، چرا كه تو خود وعده دادي و گفتارت حق است و درست . در خشكي و دريا و در بيابان و صحرا از دستان مردم نادان تباهي و فساد پديد آمد . اي بزرگ ! قائم ما را برانگيز تا بر پاكند حق را و بدرد باطل و فساد را . مهربانا ! او را پناهگاه و مامن ستم ديدگان تازه كننده احكام تعطيل شدة قرآن و مشيد آنچه كه اعلام شده از اسلام و روش هاي رسولت بگردان . و نگهدارش از يورش ظالمانش و شاد كن پيغمبرت را به ديدارش و هركه پيرو او ست بر دعوتش و رحم كن بر بيچارگي ما پس از ظهورش و بزدا گرفتاري امتش به وسيله حضور و تعجيل در فرجش . «« زيرا آن را دور دانند و ما آن را نزديك دانيم »» «« بيعت او بر گردن من است تا روز قيامت »» |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 4:40 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
معبودا ! اگر ميان من و محبوبم آنچنانكه تو مي خواهي و مقرر كرده اي ، كه تو قادري و توانايي ، عالمي و عليمي و قديري و عزيزي و حكيمي و غفوري و رحيمي و سميعي و بصيري و ........... حجاب مرگ حائل شد ، مرا به وقت حضورش از آرامگاه ابدي ام در حاليكه كفن بر تن دارم و شمشير بر دست و نيزه برافراشته ، بخواه كه دعوت داعي حق تو را اجابت كنم و در ركابش جان دوباره سپارم . مرا در آن صفي قرار ده كه اهل آن را در كتاب آسمانيت ستو ده اي ، همان صفي كه چون بنياني مرصوص و به هم پيوسته به روش طاعت خودت و رسولت و خاندانش بوده و هست . عزيزا ! به من آن چهره گرامي و منور و و آن پيشاني بلند و نوراني را نشان ده .و ديدارش را طوطياي ديده ام ساز . پروردگارا ! فرجش را نزديك ، ظهورش را آسان ، راهش را گشاده ، امرش را نافذ ،
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام و صلوات و درود و تحيات خود را بر مولاي ما امـام هـادي مـهــدي قـائـم بـه امرت ( عج ) و اجداد پاكش برسان ! از سوي همه مومنين و مومنات در مشرق و مغرب در كوه و صحرا در خشكي و دريا ، در زمين و آسمان ، از زنده و مرده و از والدين و از من ، من و من و من و به وزن عرش كبرياييت و قدرت كلماتت و به عدد اعداد دنيا و به اندازة وجود لايتناهي خودت . بارالها ! من هر روز و هر ساعت و هر دقيقه و هر ثانيه عهد و پيمان و و بيعتم را كه بر گردنم است با حجت تو تازه و تجديد مي كنم و هرگز و هر گز و هر گز از آن خروج نكنم و دست نكشم . ايزدا ! چنانچه مرا لايق دانستي و شرا فتم دادي و فضيلتم بخشيدي و مخصوصم كردي به آن نعمت ! به حق همان شرافات و فضايل و نعمات از تو مي خواهم كه : مرا از انصارش و همراهانش و دفاع كنندگانش و شهيدان ركابش و شتابندگان به سو يش و فرمانبردار به او امرش و از حمايت كنندگانش و از پيشروان اراده اش قرار ده ؛ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 5:30 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
..عهد هر روز ما با مو لـا.. عهد من ، عهد من با خداي من ، عهد من با محبوب و حجت خداي من ، خداي من و پرورد گار بزرگ و آفريننده نور عظيم ، نور ، نور علي كل نور ، نور عـلي فـوق كـل نور ، نور ، سراسر نور ، الله نور السموات و الارض به هر سويش كه بنگري همه نور و روشني است . خالق علم نامحدود ، علمي كه وسعتش از آسمانها و زمين فراتر رفته ، وسع كرسيه السموات و الارض خداوندگار درياي جوشان ، كوه و آتشفشان ، فرستنده تورات و انجيل و قرآن و ديگر چه ؟ ديگر زبان چه تواند گويد ؟ آفرييندة باد و باران ، انس و جان ، زمين و آسمان ، ابليس و فرشتگان ، آدم و پيغمبران ، ماه و ستارگان ، جانوران و گياهان ، و ... ان و ان و ان اگر بگويد تا صبح روز قيامت باز هم ناتوان است ؛ ناتوان از شمارش خلايقش ، نا توان از وصف جلال و جمالش خدايا ! ايزدا ! من ؛ منٍ كمترين ، ذره اي از عالم امكان تو ، قطره اي از درياي خلقت تو ، مي خواهم از تو : به حق آبروي كريمت ، و به حق وجهه نورانيت كه همه موجودات فاني اند و جزء وجهه الله تو ، به حق ملك و سلطنتت ، از زمان ازل تا به ابد ، به حق حي و قيومت ، به حق آن نامي كه آسمانها و زمين به آن جلوه مي كنند و تجلي مي يابند ، به حق اولين و آخرينت ، به حق ظاهر و باطنت ، به حق ... به حق ... اي معبود من كه هستي پيش از هر زنده و بعد از هر زنده ؛ و هر زماني كه نباشد زنده اي ، و زنده كن مردگاني و ميرانندة زندگان كـــــــه سلام و صلوات و درود و تحيات خود را بر مولاي ما امـام هـادي مـهــدي قـائـم بـه امرت ( عج ) و اجداد پاكش برسان ! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
روزي ما دوباره كبوتر هاي مان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبايي را خوهد گرفت روزي كه كمترين سرود ، بوسه است و هر انسان ، براي هر انسان برادري است روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند ؛ قفل ا فسانه ايست و قلب براي زندگي بس است روزي كه معناي هر سخن ، دوست داشتن است ، تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1384ساعت 5:31 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله
به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم بيا كز چشم بيمارت هزاران درد برچينم الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم جهان پير است و بي بنياد از اين فرهاد كش فرياد كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاكم اوست حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم صباح الخير زد بلبل كجايي ساقيا برخيز كه غوغا مي كند در سر خيال خواب دوشينم شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم حديث آرزومندي كه در اين نامه ثبت افتاد همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1384ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط فاطر
|
|
||
|
|
|
|
|
«« هوالمحبوب »»
گفتم شبي به مهدي اذن نگاه خواهم گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم گفتم شبي به مهدي بردي دلم زدستم من منتظر به راهت شب تا سحر نشسستم گفتا چه كار بهتر از انتظار جانان من راه وصل خود را بر روي تو نبستم گفتا حجاب وصلت باشد هواي نفست گر نفس را شكستي ، دستت رسد به دستم گفتم ببخش جرمم اي رحمت الهي شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم گفتا هزار بارت جرم گناه بريدم پرونده تو ديدم چشمان خود ببستم گفتا مباش نوميد از خانه اميدم من كي دل محب شرمنده را شكستم ؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 7:59 قبل از ظهر توسط فاطر
|
|
||